حادثه مترقبه

تولد پسرم حادثه کاملا مترقبه‌ای بود که زندگی من را بیش از مقدار مورد انتظار از مسیر خارج کرد.

اولین همبازی

بچه ها زودتر از اون که فکر میکنیم بزر گ میشن. امروز پسرم با همبازیش! که پسر همسایه مونه کلی بازی کرد. به همین زودی دوست پیدا کرده و با اسباب بازیهای دوستش که 2 سالی بزرگتره بازی میکنه. من هم با دهن باز تماشا می کنم که چطور راحت از بغل من سر میخوره و میره سراغ عرشیا و اسباب بازیهاش...

نوشتم برای این که یادم نره چقدر زود بزرگ میشه و میره دنبال زندگیش.. و یادم نره قبل از رفتن باید خیلی چیزها رو یادش بدم. چقدر کار دارم و چقدر فرصت کمه

+ ; ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٦/۱۸
comment نظرات ()