حادثه مترقبه

تولد پسرم حادثه کاملا مترقبه‌ای بود که زندگی من را بیش از مقدار مورد انتظار از مسیر خارج کرد.

من، همان قدر عزیز

با مامانم اینا رفتیم فست فود. سهم رادین یک تکه نون ساندویچیه (پسرک عاشق نونه). خواهر میپرسه کی میشه به بچه پیتزا بدیم. میگم فعلا که نمیشه، ضرر داره.

مامانم غر میزنه: به بچه خودش غذای مضر نمیده ولی به بچه من میده... یادم میافته که یک نفر هست که منو انقدر زیاد دوست داره. دلم براش میسوزه، برای خودم هم. خیلی وقته یادم رفته که من هم یک کوچولوی عزیزی بودم. باید مواظب این کوچولوی عزیز هم باشم :)

+ ; ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٥/٢٧
comment نظرات ()