حادثه مترقبه

تولد پسرم حادثه کاملا مترقبه‌ای بود که زندگی من را بیش از مقدار مورد انتظار از مسیر خارج کرد.

جوک یا خاطره

امشب بعد از تموم شدن افطاری دختر صاحب خانه چند تا ظرف یک بار مصرف آورده، اولیشو به یکی از مهمونها میده میگه "برای سحر غذا ببرید" من هی فکر می کنم که این خانم که هر دو تا دختراش اینجان پس سحر کیه! دومی رو به نفر بعدی میگه و جمله اشو تکرار میکنه که من تازه متوجه میشم.

میگن از یک بنده خدایی میپرسند "میخوای سحر صدات کنیم؟" میگه "نه، همون غضنفر خوبه!" اینه که به قول دوستان اینها که برای شما جوکه برای ما خاطره است.

+ ; ۱:۳٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٥/٢٤
comment نظرات ()