حادثه مترقبه

تولد پسرم حادثه کاملا مترقبه‌ای بود که زندگی من را بیش از مقدار مورد انتظار از مسیر خارج کرد.

29

امروز 29ام ماه بود.

ساعت 3 بعد از ظهر بعد از کلی کلنجار رفتن پسرک را خواباندم. هنوز از اتاق بیرون نیامده بودم که زنگ در بلند شد. " خانم ماهانه میخواستم". ارجاعش دادم به مدیر ساختمان و با عجله به سمت بچه بدخواب شده ام برگشتم . نیم ساعت بعد دوباره موفق شدم بخوابانمش و برای خودم یک لیوان چای ریختم و نشستم که دوباره در زدند: باز هم ماهانه و مدیر ساختمان و جیغ بچه. این اتفاق ساعت پنج و نه و نیم هم تکرار شد. حالا اگر من بروم و سر اینها داد بزنم (و مطمئنم اینها هیچ کدام کارگرهای شهرداری محل ما نیستند چون اکثرشان را به قیافه میشناسم) میگویند :"اعصاب نداره"

نکته 1. تازه امروز متوجه شدم که آیفون دگمه خاموش ندارد!

نکته 2. این همه آدم ماههای قبل کجا بودند؟

+ ; ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٤/٢٩
comment نظرات ()