حادثه مترقبه

تولد پسرم حادثه کاملا مترقبه‌ای بود که زندگی من را بیش از مقدار مورد انتظار از مسیر خارج کرد.

درک

پدر و مادرها تصوری برای خودشان دارند که بچه " این را می فهمد" و "آن را نمی فهمد" که البته چندان هم معتبر نیست و حداکثر اعتبارش در ذهن خود پدر و مادر است و تحت تاثیر منفعت و تمایل آن لحظه شان!

من هم فکر می کنم پسرم بعضی چیزها را خوب می فهمد. مثلا اگر پیش کسی مانده باشد و بعد از برگشتن من بگوید:" رادین امروز خیلی شلوغ کرده" بلااستثنا لب ورمیچیند و با لحن شکایت آآآآآآآآآ می گوید. اما از این که واقعا شکایت کردن دیگران را می فهمد نمی توانم مطمئن باشم. اما در یک مورد صد در صد مطمئنم. معنی "نگاه عاقل اندر سفیه" را می فهمد. چون هر وقت می گویم"اون توی دهنت نکن" چند ثانیه ای شی مورد نظر را از دهنش بیرون می آورد و بعد یکی از این نگاهها تحویلم میدهد و مجددا مشغول به بلعیدن آن می شود.

+ ; ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٤/٢۸
comment نظرات ()