حادثه مترقبه

تولد پسرم حادثه کاملا مترقبه‌ای بود که زندگی من را بیش از مقدار مورد انتظار از مسیر خارج کرد.

صندلی 2

چند سال بعد باز من بودم و یک مرکز دیگر و صندلی های مستعمل. تا این که یک بودجه ای رسید و این صندلی های مستعمل (که واقعا اسقاط بودند) جمع شدند و به جایشان یک سری صندلی حسابی خریده شد. صندلی ها در رنگهای مشکی و طوسی و دودی و قهوه ای و سورمه ای بودند. 2 تا هم صندلی گوجه ای (در واقع به رنگ خرمالو) بینشان بود که طرفدار هم نداشتند. یکی را به من دادند چون روحیه ام خیلی شاد بود :) یکی را هم به خانم مسئول دبیرخانه که اتفاقا ایشان هم روحیه شادی داشتند!

سال بعد من قبول شدم و برای ادامه تحصیل محل کار را ترک کردم. میز و صندلی من تحویل یک آقای دکتری شد که اول کلی هم به من نق زد به خاطر رنگ صندلی. سال بعد ایشان هم قبول شدند و صندلی رسید به نفر بعدی که سال بعد ایشان هم قبول شدند.

همین دیگه... الان منتظرم ببینم این صندلی باز هم مراد میده یا نه!

راستی آخرین بار که رفته بودم اداره دیدم خانم مسئول دبیرخانه هنوز صندلی اش را دارد و البته هنوز نایلونهای رویش را نکنده :)

 

+ ; ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٤/٢۳
comment نظرات ()