حادثه مترقبه

تولد پسرم حادثه کاملا مترقبه‌ای بود که زندگی من را بیش از مقدار مورد انتظار از مسیر خارج کرد.

صندلی 1

تازه کارم را به عنوان پزشک طرحی در یک درمانگاه کوچولو در حومه شهر شروع کرده بودم. صندلی اتاق پزشک خیلی زوار در رفته بود و در واقع خراب ترین صندلی اداری موجود بود. یک بار وقتی رو به جلو خم شده بودم از پایه در رفت و من با فک روی میز فرود آمدم! خلاصه این که جرئتم را جمع کردم و به عنوان سرپرست درمانگاه از مسئول امور عمومی خواستم پیگیر درخواست صندلی باشد.

خلاصه این که چند ماه بعد یک صندلی برای ما فرستادند که زرشکی و خوشگل بود. صندلی را با سلام و صلوت آوردند و در اتاق من گذاشتند چند روزی از استفاده اش نگذشته بود که کمردردهای من شروع شد. به قدری شدید که گاهی راه رفتن برایم سخت میشد.

نزدیک عید بود. خدمه درمانگاه را کمی مفصل تر از همیشه تمیز می کرد. وقتی اتاق من برای نظافت تخلیه شد و صندلی بیرون رفت خود به خود! سر از اتاق یکی دیگر از پرسنل (طبعا قدیمی و سابقه دار) درآورد و یکی از صندلی های مستعمل جایگزینش شد. من هم کم سن بودم و محجوب و با این که سرپرست درمانگاه بودم بلد نبودم با این پرسنل قدیمی سر و کله بزنم. به روی خودم نیاوردم. از چند روز بعد کمر درد من خوب شد. ظاهرا این صندلی خیلی خیلی ارگونومیک بود!

یک هفته بعد مرخصی استعلاجی خانم صاحب صندلی را تایید کردم که از بس خانه تکانی کرده بود کمرش گرفته بود. کمر درد در ایام عید خوب شد و بعد از عید روز از نو... یک بار از من در مورد کمردردش نظر خواست گفتم احتمالا به خاطر صندلی است. بنده خدا فکر کرده بود متلک می گویم و باور نکرده بود! تا روزی که من از درمانگاه می آمدم با صندلی و کمردردش درگیر بود

+ ; ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٤/٢۳
comment نظرات ()