حادثه مترقبه

تولد پسرم حادثه کاملا مترقبه‌ای بود که زندگی من را بیش از مقدار مورد انتظار از مسیر خارج کرد.

لباس چرک

شوهرم هر هفته در برگشتن از شهر محل تحصیلش لباس های چرک را هم برای شستشو با خودش میاره. امروز میخواستم لباسها رو توی ماشین لباسشویی بریزم. انقدر قشنگ و مرتب تا کرده بودشون انگار نه انگار لباس چرکند! انگار تازه از روی بند جمع شدند

همین جوریه. اگر دیگه به کسی احتیاج نداشته باشه دورش نمیندازه. همون قدر با احترام رفتار میکنه. اصلا الگوهای رفتاری آدمها انگار ثابته.... آدمها، لباسها، ظرفها، غذاها ...

 

+ ; ٥:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٤/۱٠
comment نظرات ()