حادثه مترقبه

تولد پسرم حادثه کاملا مترقبه‌ای بود که زندگی من را بیش از مقدار مورد انتظار از مسیر خارج کرد.

پزشک دهکده

بعضی از همسایه های آپارتمان ما خیلی مهربانند مثلا در فصل بهار از باغشان برای همسایه ها (و البته به طور خاص برای ما) میوه می آورند. گاهی در غروبهای ماه رمضان بربری تازه، در صبح روز تعطیل شیرینی خانگی، بعد از تولد پسرم چندین بار قبل از ساعت 12 بشقاب غذاهای هوس انگیز... از جنس محبتهایی که در این شهر و این محل کمتر دیده میشود.

بعضی هایشان هم یک عادتی دارند: اگر برای نسخه ای، دوایی، مریضی به خانه ما سر بزنند گاهی چند روز بعد با یک سنگک داغ دو رو خشخاش، یا یک دسر خانگی خوشمزه یا همچین چیزی دوباره سراغمان می آیند و از وضعیت بیماریشان هم باخبرمان میکنند. راستش این جور وقتها احساس پزشک دهکده بودن پیدا میکنم و نمیدانم چرا مزه اش هم بیشتر است.

بفرمایید نان تازه با عسل طبیعی. از شهرستان برای همسایه مان آورده اند

 

+ ; ۸:٤٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٤/٦
comment نظرات ()