حادثه مترقبه

تولد پسرم حادثه کاملا مترقبه‌ای بود که زندگی من را بیش از مقدار مورد انتظار از مسیر خارج کرد.

سرکوفت

مهمانی زنانه است با میانگین سن 50 سال. بچه پیش پدر و پدربزرگش خانه ماست و من دارم با عجله در چیدن میز به صاحبخانه کمک میکنم و همزمان جواب سوالات پزشکی ملت را میدهم. آن طرف مجلس صحبت در مورد یکی از سریالهای فارسی وان است که یکی از من میپرسد: " مگه نه؟" توضیح میدهم که تا حالا هیچ کدام از این سریالها را ندیدم. با تندی -انگار گفته باشم شبها مسواک نمیزنم- می پرسد چرا؟ خیلی خوبن که... مادرشوهرم میخواهد عصبانیت ایشان را کمی آرام کند می گوید این طفلک که با بچه فرصت این جور کارها رو نداره و خانم مربوطه پشت چشک نازک کنان میگوید:" وا... مگه ما بچه بزرگ نکردیم!"

تا حالا برای همه چیز سرکوفت شنیده بودیم غیر از این یکی.

+ ; ٧:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٤/٢
comment نظرات ()