حادثه مترقبه

تولد پسرم حادثه کاملا مترقبه‌ای بود که زندگی من را بیش از مقدار مورد انتظار از مسیر خارج کرد.

روانشناسی کودک

دیروز پسرک را طولانی تر از همیشه تنها گذاشته بودم. مادربزرگش می گفت خیلی بی تابی میکرده و چندین بار با اصرار او را کشانده جلوی در اسانسور و زل زده به در بسته، لابد در انتظار معجزه خروج من از اسانسور (یا حداقل خروج آن یکی خانمی که در آینه اسانسور یک نی نی دیگر را بغل می کند!)

شب که خواباندمش بی قرار بود. دائم دست و پا میزد و چندین بار ناگهان در خواب گریه ها بلند سر داد. من و پدرش دلواپس و نگران بغلش کردیم و در همان حال نیم ساعتی صحبت کردیم. گفتگوی خوبی بود، در مورد الگوی زندگیمان و سرنوشت این بچه معصوم که با اجبارهای ما زندگی می کند...

بعد از این نیم ساعت، محتوای پوشک پسرک نشان داد که گریه هایش از دلتنگی نبوده، از دلپیچه بوده!

یادمان باشد: روانشناسی کودک مهم است اما بعضی مسایل دیگر مهمتر اند. مسائل را بیشتر از آن که هست پیچیده نکنیم.

+ ; ۸:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/۳٠
comment نظرات ()