حادثه مترقبه

تولد پسرم حادثه کاملا مترقبه‌ای بود که زندگی من را بیش از مقدار مورد انتظار از مسیر خارج کرد.

دوستان قدیم

می‌خواستم خاطره‌ای از یکی از دوستانم تعریف کنم که چند سالی است از ایران رفته.

خواستم بنویسم "دوستی دارم" ولی احساس کردم فاصله جغرافیایی باعث شده ما تا حد زیادی از احوالات و روحیات هم بی‌خبر باشیم و با این درجه از بیخبری شاید واقعا نتوانیم همدیگر را دوست خطاب کنیم. خواستم بنویسم  "دوستی داشتم" دیدم این عبارت یک جورهایی یعنی ما دیگر دوست نیستیم. انگار مرده باشد (دور از جانش) یا بین ما دعوا و قهری اتفاق افتاده باشد.

هر چه فکر کردم نفهمیدم "دوستی دارم" یا "دوستی داشتم"

از خیر نوشتن خاطره گذشتم اصلا .....

+ ; ۳:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/۳
comment نظرات ()