حادثه مترقبه

تولد پسرم حادثه کاملا مترقبه‌ای بود که زندگی من را بیش از مقدار مورد انتظار از مسیر خارج کرد.

آقای نظیف

توی کوچه داشتم با سرعت راه می رفتم تا قبل از ساعت ١٢ بتونم کارمو توی اداره مربوطه انجام بدم. یک صدای آروم و منظمی می اومد: تیک، تیک، ...

هر چی اطرافمو نگاه کردم منبعشو پیدا نکردم تا چشمم افتاد به آقایی که از طبقه دوم یکی از ساختمونا خم شده بود توی کوچه و داشت ناخنشو میگرفت ...

شانس آورد من این سمت خیابون بودم. البته کسی با افتادن یک تکه ناخن روی سرش ضربه مغزی نمیشه ولی قبول کنید خیلی چندشههههههههههههه!

نمیدونم میمرد اگه یک تکه کاغذ باطله می گرفت زیر دستش؟! 

+ ; ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱/٢٤
comment نظرات ()