حادثه مترقبه

تولد پسرم حادثه کاملا مترقبه‌ای بود که زندگی من را بیش از مقدار مورد انتظار از مسیر خارج کرد.

فرشته شلوار جین پوش

صبح، یک فرشته کوچیک و دوست داشتنیه که با خوش اخلاقی صبح به خیر میگه و خودش دست و صورتش رو میشوره و موقع لباس پوشیدن همکاری میکنه و میشه یک فرشته شلوار جین پوش!

یک ساعت بعد وروجک لجبازیه که سر هر اسباب بازی با بچه های دیگه کشمکش داره و هر ده دقیقه یکبار در حالی که به پهنای صورتش اشک میریزه میاد سراغ من

نیم ساعت بعد بچه بدقلق و غیر قابل کنترلیه که حاضر نیست کفشهاش رو در بیاره و نمیذاره کمکش کنی و خلاصه خودش هم نمیدونه چی میخواد

یک ربع بعد عروسک کوچولوی عزیزیه که خودش رو به زور هل میده توی بغلم و مثل یک گربه کوچولو و آروم بغلم میکنه و میبوسه

یک ساعت بعد یک شیرین زبون دوست داشتنیه که باعث میشه همه لبخند بزنند

نیم ساعت بعدش بچه دست و دلبازیه که اسباب بازی هاش رو بین بچه ها (و بزرگترها) تقسیم میکنه و مواظبه مبادا به کسی کمتر از بقیه اسباب بازی داده باشه

آخر شب فرشته کوچولوی مسواک زده ایه که خوابیده و انگار نه انگار در طول روز بارها نقش عوض کرده...

 

عااااااااااااااااااااشق فرشته شلوارجین پوشم هستم

+ ; ٦:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱/٢٩
comment نظرات ()

عروس دامن پوش

از وقتی عکسهای عروسی رو دیده هر وقت دامن میپوشم بهم میگه چه عروس قشنگی شدی!

+ ; ٥:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱/٢٧
comment نظرات ()

الگوبرداری

پسرک را برده ام پارک. آن طرف تر از محوطه ای که پسرک با "دوست" هایش مشغول بازی است چند پسر نوجوان حرکات پارکور تمرین میکنند. پسرک با شیفتگی نگاهشان میکند و بعد که کمی دور میشوند دوست و توپ و سرسره را رها میکند تا پارکور خودش را تمرین کند. سعی می کند بدون کمک دست از نیمکت بالا برود و جفت پا پایین بپرد، که لابد نزدیک ترین کار قابل انجامش به حرکات پسرهاست که بعد از یک معلق روی نیمکت میپریدند و با یک معلق پیچدار دیگر به زمین برمیگشتند.

من؟ نگران زمین خوردنش نیستم. اما نگران الگوبرداری های غیر قابل اجتنابش در روزهای آینده ام. چقدر کم فرصت دارم خودم و او را برای این شیفتگی ها آماده کنم...

 

 

پی نوشت: دوست، اسم عمومی برای هر بچه ای است که قابلیت همبازی شدن دارد ولی اسمش را نمیدانیم.

+ ; ٥:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱/٢٧
comment نظرات ()