حادثه مترقبه

تولد پسرم حادثه کاملا مترقبه‌ای بود که زندگی من را بیش از مقدار مورد انتظار از مسیر خارج کرد.

lمهندس خلاف

نمیدونم توی مهدکودک در مورد شرح وظایف مهندس ها چی بهش گفتن که هر کار خلافی که میخواد بکنه، از بالا رفتن از پشتی مبل و پریدن از روی صندلی و شوت کردن توپ به طرف تلویزیون و ... میگه آخه من اقای مهندسم!

ولی شب موقع خواب میگه من امروز خلبان خوبی بودم، مگه نه!

+ ; ۱:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٢۳
comment نظرات ()

شمشک

قیافه من رو تصور کنید وقتی برای مادربزرگش تعریف میکنه که امروز رفته بودیم لواشک!

+ ; ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٢۳
comment نظرات ()

نادیدنی

پسرک ما معمولا خودش رو سرگرم میکنه اما بالاخره ما هم گاهی باید براش برنامه ای داشته باشیم. امروز چند تا عکس مختلف دم دستم بود و میخواستم در حالی که کار می کنم پسرک هم چند دقیقه ای سرگرم باشه. ازش خواستم تا چیزهای مختلف رو توی عکسها پیدا کنه. برای این که وقت بیشتری بخرم ازش خواستم توی یک عکسی که خانواده روستایی رو در حین کار در شالیزار نشون میداد برام موبایل پیدا کنه. فکر کردم چند دقیقه ای سر کاره تا مطمئن بشه نیست. اما بعد از چند ثانیه اعلام کرد که پیدا کرده و در مقابل چشم های گرد من جیب مرد شالیکار رو نشون داد و گفت "توی جیب باباشه!"

+ ; ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٧
comment نظرات ()