حادثه مترقبه

تولد پسرم حادثه کاملا مترقبه‌ای بود که زندگی من را بیش از مقدار مورد انتظار از مسیر خارج کرد.

شکل مادر

 

این سه تا برچسب را پسرک از هواپیما شکار کرده. ظاهرا کاربردشان این است که مهماندار بداند ملت را برای غذا و خرید بیدار کند یا اجازه بدهد به خواب شیرینشان ادامه بدهند.

پسرک تکه ها را از هم جدا کرده و به ترتیب داستانشان را تعریف می کند:

  • نینی داشت با اباب بازی (اسباب بازی) هاش بازی میکرد. مامانش صدا کرد که هام بخوره.
  • نی نی هام خورد مامانش هم اومد باهاش بازی کرد.
  • مامان نی نی بهش هام داد بعدا خلاصه! با هم بازی کردند.
  • نی نی هامشو خورد مامانش بهش اباب بازی  داد.
  • نی نی بازی میکرد مامانش گفت اول هام بخوره
  • ....

و من همین طور که هر بار ورژن مختلفی را گوش می کنم با نگاه کردن به مامان گرد خندان احساس خوبی پیدا می کنم. طبعا از گرد بودنش که نه، ولی از خندان بودنش خیلی خیلی خوشحال میشوم. از این که موجود خندان داستان منم لذت میبرم!

 

+ ; ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٢٦
comment نظرات ()

مادر گمشده

اولین روز بعد از تعطیلات وقتی گذاشتمش خونه مامانم هنوز خواب بود. وقتی بیدار میشه خونه رو میگرده و وقتی من رو پیدا نمیکنه به مادربزرگش میگه: تمت تنید (کمک کنید) مامانم گم شده. باید پیداش کنیم!

+ ; ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱/۱٩
comment نظرات ()

اقای خلبان

دیشب خونه یکی از اقوام که خلبانه مهمون بودیم. رادین انقدر در مورد" هواپیمای بلند" و "کارت پرواز" و "چراغهای هواپیما که خاموش شد" و "چراغهای هواپیما که روشن شد" و "تلویزیون هواپیما" و "هلیکوپتر که بالاش میچرخه" حرف زد که فکر می کنم اقاهه تغییر شغل بده!

پ.ن. یک چیزی که رادین روش اصرار داره استفاده از توضیحاته. هر کلمه ای با یک صفت یا عبارت باید توضیح داده بشه. فکر کنم از اون وبلاگ نویسهایی بشه که پایین هر پست یکی دوتا پی نوشت هم میذارن، یا از اون نویسنده هایی که پانویس متنشون از خود متن طولانی تره!

+ ; ٩:٥۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱/۱۸
comment نظرات ()

ماه پاک کن!

پدرش با یک ذوقی ماه را نشان پسرک می دهد، و او در عوض دستور می دهد: ماه کثیف شده، پاکش کن!

+ ; ۱:٠۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱/۱٧
comment نظرات ()

روایتگر

بعضی آدمها روایتگرند. همیشه چیزی در اتفاقات ساده روزمره پیدا می کنند که روایت کنند. هم توانایی روایت کردن را دارند و هم نیاز به روایت کردن.

پسرک روایتگر است، قصه گوست. اتفاقات روزمره را با جزئیات تعریف می کند. برای تصاویر داستان می سازد، هر بار به شکلی. از بین این داستانها و روایتها، من دغدغه ها و ترس هایش را می شناسم، دلبستگی ها و مشغولیتهایش را کشف می کنم . از همه بهتر: از اتفاقات اطرافش با خبر میشوم.

پسرک داستان پرداز است. از هر تصویر ( یک عکس خانوادگی، یک نقاشی کتاب رنگ آمیزی، یک عکس تصادفی فلان وبلاگی که من میخوانم...) داستانی خلق می کند. داستانهایش برایم بی نهایت جذاب است، بدون ترس از کلمات استفاده می کند، حتی اگر در مورد تلفظش مطمئن نباشد. از گفتن هیچ مفهومی در نمی ماند، و در رساندن مفهوم مورد نظرش کوتاه نمی آید.

روایتگری، قصه پردازی و اعتماد به نفست را دوست دارم، پسرک شیرین من! این سه خصلت را از دست نده، لطفا

 

 

+ ; ٥:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/۱۳
comment نظرات ()

در سال جدید

قدیم ها برای خودمان برنامه می ریختیم

این اواخر به خاطر پسرک برنامه می ریختیم

تازگی ایشان برای ما برنامه می ریزند: بریم قایق سوار بشیم، بریم پاساژ سوار ماشین آبی بشیم، بریم سوار هواپیمای بلند بشیم!

+ ; ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/۳
comment نظرات ()