حادثه مترقبه

تولد پسرم حادثه کاملا مترقبه‌ای بود که زندگی من را بیش از مقدار مورد انتظار از مسیر خارج کرد.

یک قدم دیگر به سمت استقلال

برای آب خوردن باید چکار کرد؟

 اول ها فقط گریه، تا شاید کسی به ذهنش برسد بعد از شیر دادن و عوض کردن و تکان دادن و گرایپ و جغجغه و ... یک قلپ آب (با عرض معذرت از متولیان تغذیه انحصاری با شیر مادر) به بچه بیچاره بدهند.

بعد گریه یا  نق زدن همراه با اشاره کردن و دست دراز کردن به طرف کسی که لیوان اب یا چیزی شبیه به آن در دستش دارد

بعدتر پیدا کردن چیزی شبیه لیوان یا شیشه و تحویل دادنش به مامان یا هر بزرگتری که ممکن است به ذهنش برسد که این کار یعنی "آب بده"

 این اواخر میومد جلوی من و می گفت: آب آب آب

امروز رفت جلوی اوپن آشپزخونه، پابلندی کرد تا دستش به لیوان خودش رسید، بعد لیوان را برد سر آبریز یخچال، پابلندی کرد و بعد از چند بار تلاش موفق شد یک کم آب داخل لیوانش بریزد. بعد هم با افتخار فراوان آب را خورد. من هم ذوق مرگ شدم. از آن موقع همچنان مشغول است! کف آشپزخانه هم خیس شده ولی من همچنان ذوق می کنم...

+ ; ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٢٤
comment نظرات ()

وقتی بابا کوچیک بود...

تصویر یک: مادرشوهرم تعریف می کند که یک بار به بابای پسرک که تازه راه افتاده بوده موقع پیاده روی می گوید "موقع راه رفتن زیر پاتو نگاه کن" چند لحظه بعد میبیند پسرک برای برداشتن هر قدم اول با سختـــــی فراوان نگاهی به کف کفشش می کند و بعد پایش را زمین میگذارد.

 

تصویر دو: هدفون کامپیوتر (که یکی از وسایل شخصی پسرک و از اسباب بازیهای محبوبش است) را احتیاج داشتم. از قضا کنار پایش روی زمین افتاده بود. گفتم "پسرم، هدفون را بده به مامان" یک نگاهی کرد که مال وقتهایی است که معنی کلمه ای را نمیفهمد. فهمیدم که "هدفون" را نشناخته. گفتم "همونجا.... زیر پات". خم شد و با انگشتهای کوچولوی دستش انگشتهای کوچولوی پایش را گرفت و بلند کرد تا ببینید این هدفون زیر پایش چه شکلیه. 

+ ; ٦:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٢٠
comment نظرات ()

نیمه اولی

با این برنامه کاهش سن ورود به پیش دبستانی و با توجه به سوابقی که از برنامه های وزارت آموزش و پرورش داریم فکر می کنم از این به بعد نیمه دومی بودن مزیتی به حساب بیاید.

+ ; ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/۱٥
comment نظرات ()

جاروبرقی سلطنتی

شور و اشتیاق و تحسین و حسرت هیچ کدام از تماشاچیان مراسم عروسی سلطنتی با احساسی که پسرک موقع تماشای مراسم جاروبرقی کشون از خودش نشان میدهد برابری نمیکند.

+ ; ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/۱٥
comment نظرات ()

نی نی و تکنولوژی

پدر محترم چند تا بازی جالب برای این سن روی آی پاد مربوطه نصب کرده. پسرک عشقی می کند و هر بار که پازل را تکمیل می کند و صدای هورا بلند میشود لبخند بامزه ای میزند. برای تکرار بازی باید یکی از ما بزرگترها از بین گزینه های موجود در صفحه یکی را بزنیم و صفحه بعد را هم ببنیم تا بازی شروع شود. یک لحظه دیر کردیم و پسرک خودشیک گزینه دیگررا زد و  تنها با یک کلیک بازی را از اول شروع کند. از قدمان! خجالت کشیدیم . حالا دیگر خودمختار شده و خودش بازی را تکرار می کند.

+ ; ۱:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/۱٥
comment نظرات ()

سلیقه شخصی

یکی از اولین مهمانی های رسمی پسرک است. لباسهایش را آماده کرده ام که موقع رفتن سریع بپوشانم. جوراب های قرمز و خاکستری را با کفشهایش ست کرده ام. یک نگاهی می اندازه و بلند میشود و بدو بدو میرود و جورابهای زرد را می آورد. هر چه اصرار می کنیم و کلک می زنیم و هزارتا بازی در می آوریم کوتاه نمی آید. توی مهمانی جورابهای زردش را نگاه می کنم. به نظرم از قرمزها بهترند. گویا سلیقه جوانها بهتر است :))

معمولا روی کفشهایش هم حساس است. باید حتما خودش انتخاب کند. هنوز هم نفهمیده ایم ملاک انتخابش چیست. اما کفشی را که میخواهیم بپوشانیم از ما میگیرد و داخل جا کفشی میگذارد. بعد کفش مورد نظر خودش را میاورد و جلوی چشممان میگیرد و خیـــــــلی قاطع نگاهمان می کند. تازگی ها کفشهای ورزشی را هم خودش تنهایی میپوشد. (در کفشهای بندی انگشت کوچولو گیر می کند و برای این نیم وجبی سخت است). میپوشد و چسبها را هم میبندد و میرود جلوی در.... یعنی زود باشید من را ببرید گردش!

+ ; ۱:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/۱٥
comment نظرات ()

یک سال و نیمه عزیز من

آخر شب است و من خسته ام پسرک با پدربزرگ و مادربزرگش سرگرم است و همسر مربوطه با لپ تاپش. از فرصت استفاده می کنم و در اتاق کناری روی کاناپه دراز می کشم و چشمهایم را میبندم.... چند دقیقه بعد دو تا دست کوچولو دور گردنم و دو تا لب خیس روی صورتم است ماچ سرم را بلند می کنم. با چشمان پر از شیطنت نگاهم می کند تا اثر بوسه اش را ببیند. لبخندم را که میبیند بدو بدو برمی گردد سر بقیه بازی اش!

+ ; ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/۱٥
comment نظرات ()

شیر کوچولو

بعد از کشف نی، شیر کوچولو کشف جدید پسرک است. به عشق فرو کردن نی در قوطی شیر، حاضر است چند قلپی هم شیر بخورد. دل پسرک به موفقیتش در فرو کردن نی خوش است، دل ما به شیر خوردن پسرک

+ ; ٦:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٤
comment نظرات ()