حادثه مترقبه

تولد پسرم حادثه کاملا مترقبه‌ای بود که زندگی من را بیش از مقدار مورد انتظار از مسیر خارج کرد.

خانه تکانی

مدتهاست که دیگر حتی آدمهایی با روحیه پدر و مادر من هم آهنگهای قدیمی مورد علاقه شان را با CD Player گوش می کنند! اما هنوز کنار مجموعه صوتی پدر و مادرم تعداد زیادی کاست هست. امروز به مادرم پیشنهاد کردم جمعشان کنیم و یک گوشه ای بگذاریم که جا نگیرند. خودم دست به کار شدم و کاستها را مرتب میکردم و بعد از گردگیری داخل یک جعبه می گذاشتم. جعبه های خالی هم نصیب پسرک میشد که برج بسازد و ذوق کند. بین کاستها چشمم خورد به یک کاست قدیمی با جلد سبز رنگ و رو رفته، اثر استاد شجریان. سال انتشار 1358 بود و مال گروه شیدا. بقیه اطلاعاتش احتمالا توسط من یا خواهرم در بچگی جویده شده بود! بی اختیار  کاست را گذاشتم و صدای استاد پیچید:

در این شب سپیده نادمیده، تیر شب به خونش در کشیده

امید چه داری از این شب که در خون کشیده سپیده

عجیب است (یا شاید هم دریغ )که بعد از 30 سال هنوز این شعر بغض به گلو مینشاند. کسی میداند شاعرش کیست؟

پی نوشت. مادرم گفت بذار این نوارها همونجا بمونند جای کسی رو که تنگ نمی کنن! دیدم حق با اونه. این وسط چند تا جعبه خالی غنیمتی بود که نصیب پسرک شد!

+ ; ۳:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/٢٥
comment نظرات ()

یادداشت های روزانه یک نویسنده

یادداشتهای روزانه یک نویسنده عنوان کتابی است ۴ جلدی که شامل مجموعه یادداشتهای داستایوسکی در روزنامه هایی است که به طور متوالی و به دنبال تعطیل شدن روزنامه قبلی با آنها همکاری میکرده. این یادداشت ها در باره مسایل متنوعی است: تحلیل داستایوسکی از یک دادگاه پر سرو صدا، شرحی بر آرایش نظامی کشورهای همسایه، ملاحظاتی در باب وضعیت معیشت مردم پایتخت، یک داستان کوتاه، خاطراتی از دوران کودکی  و ... فکر می کنم در روزگاری که وبلاگ وجود نداشته، این ستون های روزنامه پل ارتباطی مردم با افکار و اندیشه های روزمره نویسندگان و افراد مطرح جامعه بوده، خواندن این کتاب مثل این است که وبلاگ فرضی اقای نویسنده را مطالعه کرده ایم.

چند وقت پیش کتابی با عنوان "بدون لهجه خندیدن" اثر خانم جزایری را خواندم. مجموعه داستان-خاطراتی بود که نویسنده از مقاطع مختلف عمرش تعریف میکرد. مثل این بود که چند پست پرخواننده و پرطرفداریک  وبلاگ محبوب را بدون ارتباط منطقی پشت سر هم چیده باشند، یا یک نفر داستان هایی را که معمولا در مهمانی ها و برای گرم کردن مجلس تعریف می کند مکتوب کرده باشد. البته در اساس اشکالی ندارد ولی فکر می کنم برای این که خواندن چنین کتابی لذت بخش باشد یا باید نویسنده به اندازه داستایوسکی مشهور باشد یا از آن روزمرگی ها زمانی کمی طولانی تر گذشته باشد.

البته منظورم این نیست که این کتاب را نخوانید... بعضی از داستانها بسیار عالی هستند و من چندین بار با صدای بلند خندیده ام (که برای من غنیمت است!). اما اگر در شلوغی کار و بچه و ... به زحمت زمانی را برای خواندن خالی کرده باشید شاید ترجیح بدهید کتاب دیگری را شروع کنید

 

+ ; ٩:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/٢۳
comment نظرات ()

ریزش مو

سرامیکهای سفید فرصتی میدهند تا بفهمم موهایم چقدر بلند شده!

+ ; ٩:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/٢۳
comment نظرات ()

مرز باریک

بین استراحت کردن و تنبلی کردن مرز خیلی باریکی وجود دارد. اگر کسی علامت مرزی را میشناسد به ما هم خبر بدهد، لطفا... فعلا موقع کار کردن دائم به نیاز انسان طبیعی به استراحت فکر می کنم و موقع کار نکردن به کارهای تلنبار شده!

+ ; ٧:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/۸
comment نظرات ()